فصل دوازهم - روانشناسی جمعی

روانشناسی جمعی چیست؟

یعنی مطالعه رفتار جمعی که شامل 1- رفتار پیش بینی نشده و 2- غیرنهادی می‌شود.

1- غیرنهادی: از رفتارهای پیش بینی شده توسط جمع بدست می‌آید

2- پیش بینی نشده: با ایجاد رفتارهای جانشینی، رفتارهای تازه‌ای ظاهر می‌شود که در جریان عمل قرار می‌گیرد.

 

روانشناسی توده ها:

در روانشناسی توده‌ها، یکسری افراد که همدیگر را نمی‌­شناسند رفتاری به وجود می‌آورند که هم خودشان و هم دیگران که آن را می‌بینند غیرعادی می‌دانند.

 

گوستاو لوبن:

در عصر گوستاو لوبن چون اغلب مردم از شهرنشینی و صنعتی شدن می‌ترسیدند تجمعهایی به وجود می‌آمد که باعث خشونت می‌شد در نتیجه توده‌های مردم را خطرناک می‌دانستند.

 

فردیت زدایی:

در جمع یک رفتاری ایجاد می‌شود که در انفرادی ایجاد نمی‌شود. در فردیت زدایی ما در یک شادی ملایمی قرار می‌گیریم که لحظه‌ای از پیامدها و کارهایمان فراموش می‌شود.

فردیت زدایی جنسیت گرا نیست و در مرد و زن همان اثر را می‌گذارد.

 

نظریه هنجار پیش بینی نشده:

در این نظریه رفتارهای غیرقابل را انتظار از فرایندهای غیرمنطقی سرچشمه نمی‌گیرد و بخاطر این ظاهر می‌شوند که افراد توده آنها را از دید خودشان می‌دانند. مثل: غارت اجناس مغازه‌ها.

 

روانشناسی شایعه:

به صورت اطلاعات دهان به دهان انجام می‌شود.

 

آلپورت و پستمن:

آلپورت و پستمن راجع به شایعه تحقیقاتی کرده و فهمیده که شایعه به این صورت که یک موضوعی را به فردی می‌گویند و فرد به فرد دوم می‌گوید و به همین ترتیب که در آخر پیامی به وجود می‌آید که به 3 صورت است.

تقلیل: به صورت شعار درمی‌اید.

تشدید: به بزرگنمایی برخی عناصر محتوا می‌شود.

تشبیه: به صورت فرآیند که نتیجه‌اش تغییر شکل محتواست.

 

شایعات:

شایعات باعث خشونت می‌شود پست‌ها را خراب می‌کند، کارها را تا حد شکست به عقب می‌راند. مثلاً فلان رستوران از نظر پخت غذایی غیربهداشتی عمل می‌کنند.

در زمان غیاب وسایل ارتباطی شایعه جایگزین آن می‌شود.

 

روانشناسی حرکتهای اجتماعی:

یک عمل جمعی است که سه ویژگی دارد:

1- موضع گیری 2- سازمان یافته 3- تاحدی پایدار 4- مخلوطی از اعمال غیرنهادی و نهادی.

هدف اصلی حرکتهای اجتماعی دگرگونی است و به دو نوع انجام می‌شود:

1-    اصلاح طلب: می‌خواهند در درون نظام اجتماعی تغییراتی به وجود آورند.

2-    انقلابی: می‌خواهند نظام موجود را از بین ببرند و خودشان به جای آن مستقر شوند.

 

محرومیت نسبی:

می‌توان آن را یک احساس فردی به شمار آورد که در این فرد فکر می‌کند که با او مثل دیگران برخورد نمی‌شود.

 

دیدگاه عقل گرا: بسیج نیروها:

زمانی که یک عمل جمعی در مقایسه با یک عمل فردی کم هزینه باشند مورد قبول می‌باشد.

 

سید حسین گل محمد ; ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ خرداد ،۱۳٩٠

فصل دهم - رفتار در گروه‌ها

تعریف گروه: گروه به جمعی گفته می‌شود که از تعداد چند نفر تشکیل شده که آن چند نفر با هم رابطه دارند هدف مشترک دارند نوعی وابستگی با هم دارند خودشان از یک گروه هستند.

 

کنش متقابل بین اعضا:

برای تشکیل دادن گروه باید چند نفر باشیم مثلاً ‌برای خرید نان که نفرات گروه تشکیل نمی‌دهند و در اینجا نفرات کنش متقابل ندارند.

 

هدفهای مشترک:

در یک گروه هدفها مشترک است و در آن یکی به دیگری کمک می‌کند تا گروه به هدف خود برسد. مثال: والیبال

 

وابستگی متقابل:

در یک جمع زمانی که یکی  از آن جمع به دیگری کمک نکند نه تنها خودش اذیت می‌شود کار را برای آن جمع نیز دشوار می‌کند. در واقع اشخاص گروه باید به یکدیگر نفوذ داشته باشند و وابسته یکدیگر شوند. مثال: در یک تیم پژوهشی اگر زمان اجرا یکی از اعضای تیم مطالب خود را به موقع ارائه ندهد آن گروه ضایع می‌شود.

 

همانند سازی آگاهانه اعضا با گروه:

کسانی در یک گروه قرار می‌گیرند که عضو باشند تحت تأثیر یکدیگر قرار بگیرند، ثابت و پایدار باشند و هدف یک اندازه داشته باشند و آگاهانه با گروه همانند سازی کنند.

 

عملکرد گروه‌ها: چرا باید گروه تشکیل داد:

برای اینکه وقتی انسان در یک گروه قرار می‌گیرد می‌تواند نیازهای روانی و اجتماعی و همچون بدست آوردن اطلاعات موردنیاز خود و یا در رسیدن به هدفمان در طول زندگی، که شاید تنها باشیم نتوانیم به اینها برسیم را بدست آوریم.

 

انسجام: چه چیزی ما را متحد می‌کند؟

نفراتی که در یک گروه با هم صمیمی‌اند و همدیگر را قبول دارند، انسجام به وجود می‌آورند و برای متحد شدن نیاز به کنش نفرات و ارزش قائل شدن بین نفرات لازم است.

 

حضور دیگران: اثر بر بازده فردی

در حضور دیگران دو مطلب است:

آسان سازی اجتماعی: اگر ما کاری را در مقابل یک جمع انجام بدهیم آسان سازی کردیم.

تنبلی اجتماعی: در تنبلی اجتماعی یکی از نفرات گروه کم کاری می‌کند.

 

گروه بعنوان عامل تصمیم‌گیری:

در رابطه با تصمیم گیری گروهی یک موقعیت بسیار خوب است مثلاً می خواهیم یک اتومبیل به صورت گروهی بسازیم. کسانی که طراحی بهتری دارند اقدام می‌کنند و کسانی که از قدرت فنی‌گری بالایی برخوردارند در آن قسمت فعالیت کنند خلاصه تصمیم‌گیری به صورت جمعی در کارها خیلی مؤثر است.

 

رهبری:

در جمع گروه یک نفر به عنوان هدایت کننده گروه انتخاب می‌شود تا بتواند گروه را به خواسته‌هایشان برسند.

 

رهبر کیست:

کسانی هستند که باهوشند، خلاقند، فرد اجتماعی و درستکاری هستند که دوست دارند بر دیگران اثر بگذارند.

 

دیدگاه تعاملی: الگوی فیدلر:

دیدگاه تعاملی موفقیت رهبر را توصیف می‌کند که نظریه فیدلر هم آن را تأیید می‌کند که می‌‌گوید موفقیت رهبر، بستگی به ویژگی‌های شخصیتی او دارد.

 

سید حسین گل محمد ; ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ خرداد ،۱۳٩٠

فصل 11 - روانشناسی محیط

روانشناسی محیط

ریشه روان‌شناسی محیط

 روانشناسان اجتماعی در سالهای 1960 علاقمند شدند که به یکسری اطلاعات راجع به روابط انسانها، افزایش جمعیت و همچنین آثار سروصدا، آلودگی هوا بر رفتار شهری‌ها را بدست آورند.

 

مرزهای بین خود و دیگران:

انسان در زندگی بین خود و دیگران یک پوششی دارد که به آن پوشش شخصی گویند و به صورت روزمره به آن نیاز دارد.

 

رفتار قلمروی:

یک سیستمی است از حریم که بین خود و دیگران تنظیم می‌شود.

 

علایم قلمروی:

معمولاً انسان برای تشخیص چیزهای اطراف خود یک حسی به کار می‌برد مثل حس بینایی که می‌تواند از طریق آن قلمرو خود را بشناسد.

 

عملکردهای قلمرو:

عملکرد قلمرو چند مرحله دارد: 1- تعاملهای اجتماعی را تنظیم می‌کند 2- درباراه خود اطلاعاتی به دیگران بدهد. 3- اندازه‌ای از اطلاعات که اجازه خروج داشته کنترل می‌شوند.

 

انواع قلمرو:

سه دسته‌اند:

1-    اولیه: در اختیار یک گروه یا یک شخصی قرار می‌گیرد. مثال: اتومبیل.

2-    ثانویه: به طور دائم مورد استفاده قرار می‌گیرد: مثال: رختکن استخر

3-    عمومی: دم دست بودن عموم است. مثال: رستوران‌ها.

 

حریم شخصی و عملکردها:

فاصله‌ای که بین خود و دیگران است و عملکردهای حریم 1- مقدار محبت خود را به کسانی که دوست داریم با آنها باشیم را نشان دهیم.

2- زندگی شخصی خودمان را حفظ کنیم.

 

انواع حریمهای شخصی: چهار مورد اشاره می‌کنم:

1-    فاصله کمی از یکدیگر قرار دارند: 0 تا 45cm

در این فاصله می‌توان بوی شخص و چهره او را تشخیص داد.

2-    فاصله شخصی: 40 تا 120 cm

فاصله‌ای که ما در طول روز در جمع و با دیگران قرار می‌دهیم.

3-    فاصله اجتماعی: 20/1 تا 65/3 m

ارتباط کاری را مشخص می‌کند.

4-    فاصله عمومی: از 65/3 تا 60/7 m

بیشتر در کارهای جمعی انجام می‌شود..

 

ازدحام و تراکم جمعیت

به تعداد نفراتی که در یک کیلومتر مربع زندگی می‌کنند تراکم جمعیت گویند. در زمانی که نفرات در یک شهر زندگی می‌کنند و آن شهر پر از جمعیت شده و دیگر جا برای زندگی کردن نیست می‌گویند ازدحام به وجود آمده.

 

تجسم محیط خود:

چون رفتار در محیط فیزیکی مستقیم نیست، انسانهایی که در یک جا زندگی می‌کنند تجسم یکسانی ندارند.

 

مفهوم نقشه و عملکردهای نقشه‌های شناختی

تجسم فرد از محیط خود نقشه گویند. عملکردها: 1- برای پیدا کردن مسیر به ما کمک می‌کنند 2- ارتباط برقرار کردن با مردم.

 

استرس زاهای محیطی:

چیزهایی از قبیل: گرما، آلودگی هوا، سر و صدا که در طول عمر ما با آن برخورد داریم که حاصل آن استرس است.

1-    سروصدا: از به وجود آمدن جمعیت زیاد ایجاد می‌شود.

2-    گرما: ایجاد عصبانیت و کم تحملی می‌شود.

3-    آلودگی هوا: که در اثر گردوخاک، دود ماشین و کارخانه‌ها، گازهای سمی باعث می‌شود.

 

دوراهی‌های اجتماعی:

موقعی است که فرد یک تصمیم سودآوری را در زمان کوتاهی می‌گیرد که دو حالت دارد:

1-    اعضای گروه: نفع شخصی بیشتر از نفع عمومی

2-    مجموعه گروه: نفع عمومی بیشتر از نفع شخصی

سید حسین گل محمد ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ خرداد ،۱۳٩٠

فصل نهم - رفتار موافق اجتماعی

رفتارهای موافق اجتماعی یا رفتارهای نوع دوستانه

در نوع دوستانه کاری که انجام می‌شه 1- در قبالش دستمزد نمی‌گیرد 2- با هدف راه انداختن کار جلو می‌رود 3- با اراده خود انجام می‌شود.

رفتارهای موافق اجتماعی: تمام کارها بدون در نظر گرفتن پاداشها و ارزشها انجام می‌شود و با هدف کمک رسانی جلو ‌می‌رود.

 

چرا مردم به دیگران کمک می‌کنند نه دیدگان:

1-    یادگیری: با مشاهده دیگران یاد می‌گیریم.

2-    تصمیم گیری: روشهایی که فرد را در جهت تصمیم گیری برای کمک کردن یا کمک نکردن به افراد نیازمند هدایت می‌کند.

3-    هنجارهای اجتماعی: در این رفتار مسئولیت به وجود می‌آید.

 

پاداش، تنبیه و رفتارهای کمک رسانی:

اگر در کمک کردن به دیگران به جای اینکه طرف تنبیه شود او را تشویق کنیم طرف بیشتر دوست دارد که به دیگران کمک کند.

 

دیدگاه تصمیم گیری: کمک رسانی 5  مرحله

1-    درک موقعیت: ببینیم که چه چیزی اتفاق افتاده.

2-  تفسیر موقعیت: یعنی مثلاً اگر یک زنی در یک طرف خیابان افتاده و تشنج کرده جلو برویم و بگیم آیا شما کمک می‌خواهید.

3-  برعهده گرفتن مسئولیت: مثلاً دو فرد در کنار هم دو مغازه دارند در یک وقتی یکی از آنها مغازه خود را ترک می‌کند و به فرد دوم که همسایه‌اش است می‌سپارد در این هنگام دزدی از آن مغازه دزدی می‌کند در این لحظه باید در مقابل دزد مقاومت کنیم.

 

پیدا کردن راه کمک رسانی

وقتی که موقعیت کار را ضروری دانستیم تصمیم خود را برای کمک کردن می‌گیریم.

 

به چه کسی کمک می‌کنیم؟ ویژگیهای کمک شونده

به کسی که ما را جذب کنند و شبیه ما هستند و مسئول وضعیت خود نیستند.

 

نظریه واکنش خصمانه:

زمانی که در کاری راحتی ما را محدود می‌کنند یا اگر چیزی می‌خواهیم بخریم برای خریدش آزادی کافی را نداریم در این وقت واکنش خصمانه به وجود می‌آید.

سید حسین گل محمد ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ خرداد ،۱۳٩٠

فصل هشتم - پرخاش چیست؟

به عکس العمل ما درباره یک حرف بد یا یک رفتار بد به جهت آزار رساندن را پرخاش گویند.

پرخاش از پرخاشگری و خشم و خشونت به وجود نمی‌آید. چون پرخاشگری به جای یک صفت بر روی فردی به کار می‌رود مثلاً می‌گویند فلانی فرد پرخاشگری است.

پرخاش همراه با خشم است و یک حالت هیجانی دارد. مثلاً زمانی عصبانی می‌شویم ولی پرخاش نمی‌کنیم.

خشونت هم یک آزار و اذیت‌های جسمی و بدنی را به وجود می‌آورد.

 

نکاتی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم آزار می‌رساند:

پرخاش به دو صورت است: 1- بیان کننده 2- بدنی مثال:

بیان کننده:

الف) تهدید کردن        مستقیم

ب) شایعه راکنی علیه رقیب      غیرمستقیم

بدنی:

الف) اگر شخصی را با وسیله‌ای بزنیم     مستقیم

ب) شکستن شیشه خانه همسایه           غیرمستقیم

 

هدف پرخاش:

در پرخاش هم آزار و اذیت است و هم برای رسیدن به اهداف دیگری است. مثال: دزدی ماشین شخصی را می‌دزدد: 1- رساندن آزار به صاحب ماشین از نظر روحی 2- فروختن قطعات ماشین و پولش را برای خود خرج کردن.

 

علت پرخاش چیست؟

علت پرخاش 3 دسته است:

1-    مغز: در تولید پرخاش کمک می‌کند.

2-    هورمونی: در مردها بیشتر است علتش به خاطرتستوسترون زیادی که در جنس نر تولید می‌شود.

3-    اثر توارث : یعنی یک پرخاشی که از زمان قدیم وجود داشته و هنوز در جمع ما وجود دارد.

 

یادگیری اجتماعی پرخاش:

به صورتی انجام می‌شود که با دیدن کارهای دیگران و یاد گرفتن آنها باعث به وجود آمدن یادگیری پرخاش می‌شود. مثال: لباس پوشیدن.

 

پرخاش و خشونت بر روی صحنه:

بدین صورت به وجود می‌اید که از طریق تلویزیون برنامه‌های خشونت آمیز دیده می‌‌شود و به مرور بر فکر و افکار شخص می‌نشیند و سیستم پرخاشگری او را تحریک می‌کند ولی در عوض کسانی که برنامه‌های ملایم و آرام را می‌بینند افکاری آرام دارند.

 

پرخاش و هرزه نگاری:

چیزهایی که مربوط به کارهای جنسی باشد هرزه نگاری گویند که در مغازه‌های ویدئویی یا اینترنت دیده می‌شود.

هرزه نگاری می‌تواند شخصی را در راه پرخاش جنسی قرار دهد.

 

پالایش (تخلیه هیجانی):

وقتی به کسی حرف (تندی از بد) بزنیم و عصبانیت خود را اعلام نکنیم منفجر می‌شویم که به این پالایش گویند. که به دو صورت است: 1- پرخالش خیالی 2- پرخاش واقعی

1-    خیالی: افکار پرخاشگرانه به وجود می‌آورد.

واقعی: خشونت را به بالاترین حد می‌رساند.

سید حسین گل محمد ; ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ خرداد ،۱۳٩٠

فصل هفتم - روابط متقابل اشخاص

فصل هفتم

روابط متقابل اشخاص:

ما در روابط متقابل کارهایی است که باید به آنها اهمیت بدهیم مثل: ارتباط برقرار کردن با دیگران، روابط صمیمی، جذابیت ما برای دیگران.

 

پیوندجویی؛ چرا با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم:

علت ارتباط ما با دیگران این است که: 1- امنیت لازم را در زندگی فراهم کنیم 2- در زندگی به ما نشان می‌دهد که ما وجود داریم و چه شخصیتی هستیم 3- اگر به مشکل برخوردیم کسی به داد ما برسد.

 

عوامل تعیین کننده جاذبه:

وقتی از کسی می‌پرسیم چرا فلانی جذاب است می‌گوید به خاطر رفتار خوبش یا خوش رو بودنش که برمی‌گردد به نفوذ موقعیت. ولی زمانی که دو نفر دائم با هم در رفت و آمد هستند همدیگر را زیادی ببینند اینان در موقعیت مجاورت قرار می‌گیرند. اما موقعی که دو دوست داریم و یک دوست جدید وارد گروه دوستان ما می‌شود نسبت به او آشنایی پیدا می‌کنیم.

 

زیبایی جسمی:

زیبایی جسمی بر این است که اگر کسی دفعه اول می‌خواهد با کسی دیگر آشنا شود و او را قبول کند از روی شکل و شمایل طرف او را می‌پذیرد و بعد از مطمئن شدن شکل و اندام او، به سراغ طرز فکر او و مثبت فکر کردن او می‌رود.

 

ضرر زیبایی:

اگر ما به دنبال دوست زیبایی هستیم باید به همه کارهای او آگاه باشیم چرا که برخی از افراد زیبا در صورت زیبا بودن اما خودخواه، حسود و پراضطراب هستند.

 

انتخاب همسر:

در انتخاب همسر باید دقت کرد که چه شخصیت‌هایی به درد می‌خورند و باید دنبال کسانی رفت که از نظر جسمی، فکری، زیبایی با طرف مقابل شباهت داشته باشد.

مکمل بودن:

در مکمل بودن به دنبال شخصی می‌رویم که خاصیت خودمان را نداشته باشد. مثال: اینکه دوست عزیزی داریم و نمی‌خواهیم  در کارهای مهم خود وارد شود.

 

گسترش روابط صمیمی:

می‌توانیم این طور توضیح دهیم که برای گسترش روابط صمیمی باید:

1-    رابطه برقرار کنیم

2-    دو طرف مطمئن بشوند که هدف آنها در زندگی شبیه هم هستند.

3-    در هر یک از دو طرف نقش خود را در زندگی به طور کامل ارائه می‌دهند.

 

رفتار گرایی و تبادل اجتماعی:

در رفتارگرایی هم رابطه هست و هم احساسات که این دو با هم وابسته‌اند. وقتی که شخصی را دوست داریم صرفاً به این علت است که از داشتن تعامل با او لذت می بریم.

اگر می‌خواهیم در زندگیمان لذت ببریم باید یکسری هزینه‌هایی مثل محبت و رابطه خوب بکنیم زمانی که این هزینه‌ها سوددهی خوبی داشت زندگی دلچسب می‌شود ولی اگر سوددهی پایین آمد با توجه به هزینه کردن زندگی برعکس می‌شود.

 

دوعامل تشکیل دهنده عشق: 1- عشق عاطفی و 2- عشق هوسی

1-  عاطفی: مشخص می‌کند که یک زن و شوهر نسبت به هم احترام می‌کنند، شخصیت قائل می‌شوند و یکدیگر را دوست دارند.

2-   هوسی: در این نوع عشف طرف احساس اضطراب می‌کند و می‌خواهد فقط برای طرف دوم کار کند.

 

نظریه مثلث اشترنبرگ:

ایشان در عشق سه نظریه گفته‌اند:

1-   صمیمیت: فرد نسبت به طرف مقابل احساس نزدیکی دارد.

2-   هوس: به اندام و جسم دلالت دارد.

3-   تعهد: برای اینکه فرد بتواند رابطه خود را با طرف مقابل ادامه دهد.

 

تنهایی: معنای خوبی ندارد و هنگام روبرو شدن با آن حس بدی به انسان دست می‌دهد و آدم را گوشه‌گیر، بی‌حوصله می‌کند. تنهایی در سنین بین 18 تا 25 سالگی اتفاق می‌افتد و هر چه سن بالاتر برود به حالت معکوس برمی‌گردد.

سید حسین گل محمد ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳٩٠

فصل ششم - نفوذ اجتماعی چیست؟

فصل ششم

نفوذ اجتماعی چیست؟

اگر فردی بر اثر فشار خیالی، ارادی یا غیرارادی رفتارش عوض شود که این رفتار از طریق شخصی دیگر باشد را نفوذ اجتماعی می‌گویند.

 

همرنگی:

زمانی همرنگی به وجود می آید که فشارها بر روی فرد وارد شود تا رفتار خود را با اطراف هماهنگ سازد و نفوذ اجتماعی در آن تغییر پیدا کند.

 

عوامل تعیین کننده همرنگی:

عوامل تعیین کننده همرنگی چند مورد است که آنها را توضیح می دهم: 1- محرک 2- ویژگیهای گروه 3- ویژگیهای شخصیتی 4- فرهنگ

1- محرک: درصد همرنگی را بالا می برد مثال: فردی در مقابل سؤالهای یک فرد دیگر قرار می‌گیرد و نمی تواند سؤالهای آن فرد را پاسخ دهد از این رو دیگر آن فرد رویش نمی‌شود که در سؤالها و بحصهای فرد دیگر مخالفت کند.

2- ویژگیهای گروه: در ویژگیهای گروه ویژگیهای نفراتی که در گروه هستند تغییر می‌کند مثلاً در میزان همرنگی اگر تعداد نفرات کم باشند به سطح بالا می‌آید ولی اگر تعداد نفرات زیاد باشد سطح پایین می‌آید.

3- ویژگیهای شخصیتی: در ویژگیهای شخصیتی یک انسان برای برقرار کردن رابطه با اطرافیان خود به خوشرویی و هماهنگی اجتماعی وقت بیشتری می‌گذارد و سعی می‌کند خودش را با رفتار مردم تنظیم کند.

4- فرهنگ: فرهنگ به تأکید گروه و ارزشی شخصیت اهمیت می دهد.

 

هنجار تقابل:

در هنجار ما با زخمت کشیدن خود به دیگران می‌توانیم رضایت آنها را جلب کنیم مثال: اگر برای کودک شکلات بخریم و به او بدهیم و در عوض کاری از او بخواهیم کودک از آن کار استقبال می‌کند ولی اگر برای کودکی دیگر چیزی نخریم و از او کاری بخواهیم کودک کار را با سختی انجام می دهد.

 

نوآوری؛ وقتی اقلیت اخلال می‌کنند:

نوآوری وارد شدن اقلیت به اکثریت است. مثال: شخصی مدیر یک کارگاه است و آگاه می‌شود که چند تا از کارگران خود ابتکاری بدست آورده‌اند که این ابتکار باعث رشد او می‌شود.

 

شرایطی که نوآوری را مساعد می کند:

1-    موضوعاتش درباره مسائل، با موضوعات گروه دیگر شباهت داشته باشد.

2-    در قضاوتهای خود انسجام داشته باشد.

3-    نفوذش را افزایش دهد.

 

نوآوری در بافت امروزی:

وقتی انسانی با انسانهای دیگر روبرو می‌شوند طوری با هم برخورد می‌کنند که انگار طرفدار همدیگر هستند ولی در خلوت خود نظرهایشان را منعکس می‌کنند.

 

استقلال و ضد همرنگی:

اگر ما در زندگی بتوانیم رفتار خودمان را در مقابل فشارهای دیگران حفظ کنیم یعنی استقلال به وجود آورده‌ایم. مثال: اعلام کنند که خانمها رانندگی را افزایش ندهند.

در ضدهمرنگی کار شخصی مهم نیست بلکه درخواست اجتماعی مهم است. مثلاً بگوییم سفید دیگری می‌گوید سیاه.

 

آیا باید در مقابل نفوذ اجتماعی مقاومت کرد؟

یکی از اشکالاتی که ما در زندگی روزمره خود داریم این است که ما از تجربه‌ها و عبرت‌های دیگران، بخصوص پدر و مادر استفاده نمی کنیم. به همین علت در مقابل نفوذ اجتماعی نمی‌توانیم مثبت فکر کنیم.

سید حسین گل محمد ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳٩٠

فصل دوم - خود

فصل دوم:

خود:

به معنی یکسری ویژگی‌هایی که فرد با دیگران از نظر تفاوت یا شباهت دارد را خود می‌نامند و دارای سه بُعد، که به صورت ذیل می‌باشد:

1- من کیستم 2- چگونه مورد ارزیابی قرار گیرم 3- چگونه مورد معرفی به دیگران قرار گیرم.

 

ریشه‌های خود:

فرد خود را در زندگی به دو عامل خوشبختی و بدبختی می‌بیند و به دنبال کشف آن می‌رود و معتقد است که محیط به فرد شکل می‌دهد و خود بر صفات ذاتی فرد استوار نیست.

 

منابع شناخت از خود:

زمانی که فرد راهی را برای بدست آوردن ویژگیهای دیگران پیدا می‌کنند تا بتواند آنها را بشناسد و رفتارهای آن را پیش‌بینی کند ابتدا باید فرد تلاش کند که خود را بشناسد و درباره خود باورهایی را به وجود آورد.

 

باورها درباره خود:

در یک اصطلاحی که خودپنداری نام دارد فرد باورهای خود را، خودش فراهم می‌کند و در آن از منابع بسیاری استفاده می‌کنند مانند: اشخاصی که شباهت با خود فرد دارند.

 

سوگیری‌ها:

در سوگیری‌ها اعتماد به نفس باعث می‌شود که احتمال اتفاق افتادن پدیده های خوشایند را نیز در سطح بالایی ارزیابی کنند. مثال: پیروزی در انتخابات.

 

خود و رفتار:

اگر در خود یک واقعیت تغییرناپذیری به وجود آید می‌توان این امکان را به وجود آورد که تعاملهای اجتماعی خود را به شیوه‌ای هدایت می‌کنند که به دیگران ارائه می‌دهیم متفاوت از دیگران باشند.

 

بازبینی خود:

اگر شخصی به تنظیم رفتار خود بر حسب موقعیت و واکنش‌های دیگران بپردازد را بازبینی خود می‌نامند.

 

موقعیت‌هایی که کسب آگاهی از خود را برمی‌‌انگیزند:

زمانی که شخصی خود را در آینه می‌بیند و یا برای جمعی سخنرانی می‌کند موقعیتی ایجاد می‌شود تا آن شخص جنبه‌هایی را راجب به خود بدست آورد.

این جنبه‌ها موجب می‌شود تا شخصی به چیزی توجه کند که او را از دیگران متمایز می‌کند مانند کلیمی بودن.

 

فرهنگ و خود:

در مباحث‌های تبلیغاتی تجارتی، مبارزات سیاسی و همچنین در روان درمانی از ما دعوت می‌شود که خودمان باشیم و جنبه‌هایی را کشف کنیم که موجب تمایز ما از دیگران می‌شوند و در این رابطه صداقت داشته باشیم.

سید حسین گل محمد ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩٠
← صفحه بعد